عید سعید غدیر خم را به همه ی عا شقان حضرت علی (ع) تبریک میگم.
و به همین مناسبت شعری از سید علی موسوی گرمارودی براتون می نویسم که
درباره ی شخصیت حضرت علی (ع) است که در قالب سپید سروده شده و زبانی
روان ِ شکوهمند و استوار دارد. این شعر ما را با گوشه ای از عظمت و منزلت امام
پرهیزگاران آشنا می کند.
در سایه سار نخل ولایت 
خجسته باد نام خداوند نیکوترین آفریدگان که تو را آفرید
از تو در شگفت هم نمی توانم بود 
که دیدن بزرگی ات را چشم کوچک من بسنده نیست 
مور چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد یا بر خشتی خام 
تو آن بلندترین هرمی که فرعون تخیل می تواند ساخت
و من آن کوچکترین مور که
بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت

چگونه این چنین که بلند بر زبر ماسوا ایستاده ای
در کنار تنور پیرزنی جای می گیری
و زیر مهمیز کودکانه ی بچگکان یتیم 
و در بازار تنگ کوفه...
پیش از تو هیچ اقیانوس را نمی شناختم 
که عمود بر زمین بایستد
پیش از تو هیچ خدایی را ندیده بودم
که پای افزاری وصله دار به پا کند
و مشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد
آه ای خدای نیمه شب های کوفه ی تنگ 
ای روشن خدا در شب های پیوسته ی تاریخ
ای روح لیلٍة القدر
حتی اذا مطلع الفجر
شب از چشم تو آرامش را به وام دارد
و طوفان از خشم تو خروش را
کلام تو گیاه را بارور می کند
و از نفست گل می روید
چاه از آن زمان که تو در آن گریستی جوشان است
سحر از سپیده ی چشمان تو می شکوفد
و شب در سیاهی آن به نماز می ایستد
هیچ ستاره نیست که وام دار نگاه تو نیست 
لبخند تو اجازه ی زندگی است
هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست

چگونه شمشیری زهر آگین
پیشانی بلند تو این کتاب خداوند را از هم می گشاید
چگونه می توان به شمشیری دریایی را شکافت
به پای تو می گریم با اندوهی والاتر از غم گزایی عشق
و دیرینگی غم
برای تو با چشم همه ی
محرومان می گریم
با چشمانی یتیم ندیدنت 
گریه ام شعر شبانه ی غم توست
هنگام که به همراه آفتاب
به خامه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی
و صولت حیدری را دست مایه ی شادی کودکانه شان کردی
و بر آن شانه که پیامیر پای ننهاد 
کودکان را نشاندی
و از آن دهان که هرای شیر می خروشید
کلمات کودکانه تراوید
آیا تاریخ به تحیر بر در سرای خشک و لرزان نمانده بود؟
در احد که گل بوسه ی زخم ها تنت را دشت شقایق کرده بود
مگر از کدام باده ی مهر مست بودی 
که با تازیانه ی هشتاد زخم بر خود حد زدی
